دست خط
اليس الله بكاف عبده...؟

یا من لا هو الا هو

** متن صوت روی وبلاگ (حتی اگه نمی شنوین بخونینش، ارزششو داره):

به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.
و این زندگانی فانی جوانی
خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد

 

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

 

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی

کاری از: علی فانی

متن از: بچه های قلم

برای دانلود اینجا برین. (خیلی قشنگه...)

[ ۱۳٩۱/٤/٢٤ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

شما را به خدا بس کنید بچه‌ها! برخیزید!
این جبرئیل است که پیام آورده، برخیزید!
جبرئیل می‌گوید: روح این بچه‌ها مفارقت می‌کند از جسم، بردارشان.
جبرئیل می‌گوید: عرش به لرزه درآمده، بردارشان، شیون ملائک آسمان را برداشته، بردارشان، تاب و تحمل خدا هم... على جان! بردارشان.
برخیزید بچه‌ها! چه شبى است امشب خدایا! لا حول ولا قوه الا بالله.
برخیزید بر مادرتان نماز بخوانیم، نماز آراممان مى کند، نماز تسلایمان می‌بخشد.
حسن جان! بگو بیایند، به آن چند نفر بگو آرام و مخفیانه و بی‌صدا بیایند.
همه کار همین امشب باید تمام شود، وصیت مادرتان زهراست...

- کشتی پهلو شکسته، سید مهدی شجاعی

[ ۱۳٩۱/۱/۱۸ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

سلام

پارسال همین موقع حدیثی گذاشتم در مورد عید نوروز.

دیدم خیلی ها استقبال کردن گفتم دوباره بذارم:

المولى السید المرتضى العلامة بهاء الدین علی بن عبد الحمید النسابة بإسناده إلى المُعلّى بن خُنَیس‌، عن الصادق (علیه السلام):

 

إِنَّ یَومَ النیروز هو الیومُ الذی أَخذَ فیه النبیِ (صلى الله علیه و آله و سلم) لِأمیر المؤمنین (علیه السلام) العهدَ بِغدیرِ خُم فَأقروا لَه بِالوِلایةِ فَطوبَى لِمَن ثَبتَ عَلَیها وَ الوَیلُ لِمَن نَکَثَها،

وَ هُو الیومُ الذی وَجَّهَ فِیهِ رَسولُ اللهِ (صلى الله علیه و آله و سلم) عَلِیَّا (علیه السلام) إلى وادیِ الجنِّ فَأخذَ عَلَیهِم العُهودَ وَ المَواثِیقَ ،

وَ هُو الیَومُ الذی ظَفَرَ فِیهِ بِأهل النَهرَوان،

وَ هُو الیومُ الذی یَظهَرُ فِیهِ قَائِمُنا أهلَ البیتِ وَ وُلاةُ الأَمرِ وَ یَظفَرُهُ اللهُ تَعالى بِالدَّجّالِ فَیَصلبُهُ عَلَى کِناسَةِ الکُوفَة

وَ مَا مِن یَومِ نوروزٍ إلا نَحنُ نَتَوَقَّعُ فِیهِ الفَرجَ لِأنَّهُ مِن أَیّامِنا حَفَظَتهُ الفُرسُ وَ ضَیَّعْتُمُوهُ

وَ هُو أولُ یَومٍ مِن سَنَةِ الفُرسِ

قال المعلى: وَ أَملَى عَلَیَّ ذَلِکَ وَ کَتَبْتُهُ مِن إِمْلَائِهِ.

وَ عَن المُعَلَّى أیضاً قال:

دَخَلتُ عَلى أَبی عَبدِ الله (علیه السلام) فِی صَبیحَةِ یَومِ النِّیروز

فَقال [علیه السلام] : یَا مُعَلَّى أَتَعرِفُ هَذا الیَومَ؟

قُلتُ: لا، لکنَّهُ یَومٌ یَعظِمُهُ العَجَم، یَتَبارَکُ فِیهِ،

قَال: کَلّا وَ البَیتِ العَتیقِ الذی بِبَطنِ مَکَةَ مَا هَذا الیومِ إلا لِأمرٍ قَدیمٍ أُفَسِّرُهُ لَکَ حَتى تَعلَمَهُ،

قُلتُ: تَعَلُّمی هَذا مِن عِندِک أَحَبُّ إلَیَّ مِن أَن أَعِیشَ أَبَداً وَ یَهلِکُ اللهُ أَعداءَکُم

قَال: یَا مُعلى یَوم النیروز هُو الیَوم الذی أَخذَ اللهُ مِیثاقَ العِبادِ أن یَعبُدُوهُ وَ لا یُشرِکُوا بِهِ شَیئاً وَ أن یَدینُوا بِرُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ وَ أولِیائِهِ،

وَ هُو أولُ یَومٍ طَلَعَت فِیهِ الشَّمسُ وَ هَبَت فِیهِ الرِیاحُ اللَواقِحُ وَ خُلِقَتْ فِیهِ زَهرَةُ الأرضِ،

وَ هُوَ الیومُ الذی اسْتَوَتْ فِیهِ سَفینَةُ نوح (علیه السلام) عَلَى الجُودی،

وَ هُو الیومُ الذی هَبَطَ فِیهِ جِبرئیل (علیه السلام) عَلَى النَّبی (صلى الله علیه و آله و سلم)،

وَ هُو الیومُ الذی کَسَرَ فِیهِ إبراهیم (علیه السلام) أَصنامَ قَومِهِِ،

وَ هُو الیومُ الذی حَمَلَ فِیهِ رَسولُ اللهِ (صلى الله علیه و آله و سلم) أمیرَ المؤمنین (علیه السلام) عَلَى مَنکَبَیهِ حَتى رَمَى أصنامَ قُرَیشِ مِن فَوقِ البَیتِ الحَرامِ وَ هَشَمَهَا، الخبر بطوله (2) .

منتخب میزان الحکمه، 4704
البحار: 52/92/1

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: نوروز روزی‌ست که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله برای حضرت علی علیه السلام در غدیر خم پیمان گرفت و آنانکه آنجا بودند به ولایت آن حضرت اقرار کردند و خوشا به حال کسی که آن را نگه‌داشت و بدا به حال کسی که آن را زیر پا نهاد.

نوروز روزی‌ست که در آن پیامبر صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را با وادی جنیان مواجه کرد و از آنان میثاق گرفت.

نوروز روزی‌ست که در آن علی علیه السلام در جنگ نهروان پیروز گشت

نوروز روزی‌ست که در آن قائم ما اهل بیت ظاهر می‌شود و خداوند او را بر دجال پیروز می‌سازد

و نوروزی نیست که ما در آن منظر فرج نباشیم چرا که آن روز از برای ماست.

ایرانیان آن را نگاه داشتند اما شما آن را از بین بردید.

و این [نوروز] اولین روز سال [برای] ایرانیان است.

معلی می‌گوید: حضرت [این مطالب را بر من] املاء کردند و من نوشتم.

و نیز معلَّی می‌گوید:

در صبحگاه نوروز خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم

امام برمن فرمودند: معلی! آیا می‌دانی امروز چه روزی‌ست؟!

عرض کردم: نخیر، ولی [همین‌قدر می‌دانم] روزی‌ست که ایرانیان آن را روز بزرگی می‌دانند و گرامی‌اش داشته و در آن روز بر هم تبریک می‌گویند.

امام فرمودند: قسم به خانه خدا که این روز برای امر بزرگی است که آن را برایت شرح می‌دهم تا بدانی.

عرض کردم: یادگیری این مطب برایم دوست‌داشتنی‌تر از این است که عمری جاودان یابم؛ خداوند دشمنان شما را نابود سازد.

امام فرمودند: معلی! نوروز روزی‌ست که خداوند در آن از انسان پیمان گرفت که او را بپرستند و برایش شریک قائل نشوند و به دین فرستادگانش گروند.

نوروز روزی‌ست که خورشید برای اولین بار طلوع کرد و بادهای بارور ساز وزید و گلهای زمین آفریده شد.

نوروز روزی‌ست که کشتی حضرت نوح [که سلام خدا بر پیامبر ما و خاندانش و بر او باد] [بعد از طوفان ] بر فراز کوه جودی ساحل گرفت.

نوروز روزی‌ست که فرشته وحی، جبرائیل علیه السلام بر پیامبر اسلام نازل شد

نوروز روزی‌ست که حضرت ابراهیم بتهای قوم خود را شکست

و نوروز روزی‌ست که پیامبر اکرم حضرت علی علیه السلام را بر دوش خود بلند کرد تا بتهای قریش را در‌انداخته و درهم شکند.

 

عید شما مبارک!

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ ] [ ٥:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

انه بسم الله...

 

پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چه سود؟

گفت این سگ گاه گاهی کوی لیلی رفته بود…

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱۳ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

انه بسم الله...

عُوِقَ ابن آدم و خُسِرَ الآخره...

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته...

------------------

آنکس که نداند و نخواهد که بداند

حیف است چنین جانوری زنده بماند...

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٩ ] [ ٥:٢٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

انه بسم الله...

الهی...

وای بر من اگر دانشم رهزنم شود و کتابم حجابم...!

 

علامه حسن زاده

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٥ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

انه بسم الله...

خسته ام ای دوست از دیوار ها

خسته ام از وهم ها ، پندار ها

خسته ام از گم شدن در هر چه راه

کوره ره های همه باریک .....آه

خسته ام از نفس نا آرام خود

زهرِ غم دارم بسی در جام خود

خسته ام از مردمان پُر فریب

زین همه دل از محبّت بی نصیب

خسته ام از قلب های پُر گناه

خسته ام زین شهرِ تاریکِ سیاه

دفترِ شعرم پُر از اندوه شد

بارِ اندوهم بسان کوه شد

خواستم سر سبز چون خضرا شوم

خواستم زیبا تر از زیبا شوم

خواستم گلواژه ی هستی شوم

مِی نخورده معنی مستی شوم

ای فسوسا جان من رنجور بود

آرزوهایم زِ وُسعَم دور بود

بالهای مرغ روحم خسته بود

دفتر پراشتباهم بسته بود

دیر دانستم که مشکل بود عشق

پای دل افسوس در گل بود عشق...

شعر از: مهرداد بهار

[ ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ ] [ ۸:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ حَمِیدَةَ أُعَزِّیهَا بِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ ع فَبَکَتْ وَ بَکَیْتُ لِبُکَائِهَا ثُمَّ قَالَتْ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ لَوْ رَأَیْتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عِنْدَ الْمَوْتِ لَرَأَیْتَ عَجَباً فَتَحَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ قَالَ اجْمَعُوا إِلَیَّ کُلَّ مَنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ قَرَابَةٌ قَالَتْ فَلَمْ نَتْرُکْ أَحَداً إِلَّا جَمَعْنَاهُ قَالَتْ فَنَظَرَ إِلَیْهِمْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاة...

 ابو بصیر گوید خدمت ام حمیده رفتم که او را در مرگ امام صادق تسلیت دهم گریست و از گریه‏اش گریستم و پس از آن فرمود اى ابا محمد اگر امام صادق را وقت مرگ مى‏دیدى شگفتى دیده بودى، دو دیده‏اش را گشود و فرمود همه خویشانم را گردم جمع کنید و کسى نماند که او را جمع نکردیم گفت بآنها نگاهى کرد و فرمود براستى شفاعت ما نرسد بکسى که نماز را سبک شمارد....

امالی الصدوق، 484

شهادت حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) تسلیت باد...

[ ۱۳٩٠/٧/۱ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

به نام خدا

خواهشا تمام متن را بخوانید...

_____________________________________________

برداشت اول:

ولد أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب بمکة فی بیت الله الحرام لیلة الجمعة لثلاث عشرة لیلة خلت من رجب سنة ثلاثین من عام الفیل ولم یولد قبله ولا بعده مولود فی بیت الله الحرام سواه إکراما له بذلک ، وإجلالا لمحله فی التعظیم ...

برداشت دوم:

قال: أسلم على علیه السلام و هو أول من أسلم، و هو ابن خمس أو ست عشرة سنة.

حضرت على علیه السّلام نخستین کسى است که آئین اسلام را پذیرفت و به حقیقت هر چه تمامتر، از پیغمبر اکرم صلّى اللّه علیه و آله پیروى نمود و این در حالى بود که از سن مبارکش پنج سال یا شانزده سال گذشته بود.

برداشت سوم:

آخى رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم بین أصحابه فجاء على علیه السلام تدمع عیناه فقال: یا رسول اللّه آخیت بین أصحابک و لم تواخ بینى و بین أحد فقال له رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: أنت أخى فى الدنیا و الآخرة

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در میان اصحاب خود عقد برادرى برقرار کرد، در این هنگام حضرت على علیه السّلام با دیدگانى اشک آلود، حضور مبارک رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شرفیاب شد و عرض کرد: یا رسول اللّه! میان اصحابت اخوت برقرار کردى و مرا با هیچیک از آنها سمت اخوت ارزانى نفرمودى؟ رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بلا درنگ فرمود: تو در دنیا و آخرت برادر من هستى!

برداشت چهارم:

قال: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: علی منى و أنا من على و لا یؤدى عنى إلا أنا أو علی‏

رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله فرمود:

«علىّ منّى و انا من علىّ»

و اضافه کرد جز من و على، دیگرى نمى‏تواند خواسته آئین الهى را برآورده سازد

برداشت پنجم:

أن النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم قال لعلى علیه السّلام:

أنت منى بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبى بعدى‏

...که رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله خطاب به حضرت على علیه السّلام فرمود: منزلت تو نسبت به من، برابر با منزلت هارون علیه السّلام نسبت به حضرت موسى علیه السّلام است؛ با این تفاوت که پیغمبرى پس از من مبعوث نمى‏شود

برداشت ششم:

أقبلنا مع رسول اللّه صلى اللّه علیه (و آله) و سلم فى حجته التى حج فنزل فى بعض الطریق فأمر الصلاة جامعة فأخذ بید على علیه السلام فقال: ألست أولى بالمؤمنین من أنفسهم؟ قالوا: بلى، قال: ألست أولى بکل مؤمن من نفسه؟ قالوا:بلى، قال: فهذا ولی من أنا مولاه، اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه‏

در «حجة الوداع» که افتخار همراهى با رسول‏ خدا صلّى اللّه علیه و آله را داشتیم، در بازگشت، در یکى از مسیرها دستور داد براى نماز جمع شویم و در آنجا دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود:

«ألست‏ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ‏؟»؛

آیا من اولى نیستم به مؤمنان از خود آنها؟ همگى تصدیق کرده و بله گفتند. باز فرمود:

«ألست أولى بکلّ مؤمن من نفسه؟»

باز هم تصدیق کرده و بله گفتند. سپس اشاره به حضرت على علیه السّلام کرده و فرمود:

 «پروردگارا! دوست على علیه السّلام را دوست بدار، و دشمن او را خوار و ذلیل فرما»

برداشت هفتم:

قال: و لما سمع أبو بکر و عمر ذلک- یعنى قول النبى صلى اللّه علیه (و آله) و سلم: من کنت مولاه فعلى مولاه- قالا- فیما خرجه الدار قطنى عن سعد بن أبى وقاص- أمسیت یابن أبى طالب مولى کل مؤمن و مؤمنة.

هنگامى که «ابو بکر» و «عمر» از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدند که فرمود:

«من کنت مولاه فعلىّ مولاه»-

بنا به روایت «دار قطنى» از «سعد» بن ابى وقّاص»- هر دو تن گفتند: اى پسر ابو طالب! مولاى همه مردان و زنان مؤمن هستى.

برداشت هشتم:

ضع راسی یا علی فی حجرک فقد جاء امرالله فاذا فاضت نفسی فتنا ولها بیدک وامسح بها وجهک ثم وجهنی القبله و تول امری و صل علی اول الناس، و لا تفارقنی حتی تواری فی رمسی و واستعن بالله عز و جل...

ای علی سر مرا در دامان گیر که امر خدا فرا رسید و چون جان من بیرون آمد آن را با دست خود بگیر و بروی خود بکش سپس مرا رو به قبله گردان و متصدی کار من شو و نخست تو بر من نماز بگذار و از من جدا مشو تا مرا در خاک بسپاری و از خدا عز و جل در کارها استعانت جوی...

_________________

ولقد قبض رسول الله و ان راسه لعلی صدری و قد سالت نفسه فی کفی فامررته علی وجهی، و لقد ولیت غسله و الملائکه اعوانی... خطبه 195

 

برداشت نهم:

فهجموا علیه وأحرقوا بابه ، واستخرجواه منه کرهاً ، وضغطوا سیّدة النساء بالباب حتّى أسقطت محسناً ...
به او هجوم آورده و درب خانه او را آتش زدند و او را به زور از آن بیرون آوردند و سرور زنان را با در چنان فشار دادند که سبب سقط محسن گردید...

برداشت دهم:

«روی عن عدی بن حاتم ایضا انه قال: انی لجالسٌ عند ابی بکر اذ جیء بعلی (علیه السلام) فقال له ابوبکر: بایع، فقال له علی (علیه السلام): فإن أنا لم أبایع؟ قال: أضرب الذی فیه عیناک، فرفَع رأسه الی السماء ثم قال: اللهم اشهد، ثم مدَّ یدَه فبایعُه.»

از عدی بن حاتم نیز روایت شده که گفت: من نزد ابوبکر نشسته بودم که علی (علیه السلام ) را آوردند. ابوبکر به او گفت: بیعت کن. علی (علیه السلام ) به او فرمود: اگر بیعت نکنم چه؟ گفت: سرت را از تن جدا خواهیم نمود. پس سرش را به سمت آسمان بلند کرد و فرمود: خداوندا شاهد باش. سپس دستش را دراز کرد و بیعت نمود.

برداشت یازدهم:

خطبه 3: وصف یوم البیعه:فما راعنی الا و الناس کعرف الضبع الی، ینثالون علی من کل جانب،حتی لقدوطی الحسنان و شق عطفای...

وصف روز بیعت با امام علی: روز بیعت فراوانی مردم چون یال های پشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آنکه نزدیک بود حسن و حسین (ع)  را لگد مال کنند، و ردای من از دو طرف پاره شد...

برداشت دوازدهم:

فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ فَسَبَقَهُ ابْنُ مُلْجَمٍ فَضَرَبَهُ بِالسَّیْفِ وَ أَقْبَلَ حُجْرٌ وَ النَّاسُ یَقُولُونَ قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ قُتِلَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِین‏...

بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله، فزت و ربّ الکعبه...

[ ۱۳٩٠/٥/۳٠ ] [ ٩:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

تحف العقول-ترجمه جعفرى   

خلاصه‏اى از بیانات امیر مؤمنان علیه السلام - در«ارکان اسلام»،«حقیقت توبه»،«استغفار» - ..... ص : 178

کمیل‏ بن زیاد گوید: از امیر مؤمنان علیه السّلام از ارکان اسلام سؤال نمودم که آن چیست؟ در جواب فرمودند: ارکان اسلام هفت چیز مى‏باشد: نخستین رکن آن «عقل» است که «صبر» بر آن استوار گردیده، و دوم: آبرودارى و راستگوئى، و سوم: تلاوت قرآن آن طور که شایسته آنست. و چهارم: دوستى و دشمنى تنها براى خدا، و پنجم: رعایت حقّ خاندان پیامبر صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم و شناختن ولایت ایشان، و ششم: حقّ برادران و حمایت از آنان، و هفتم: حسن همجوارى با مردم است.

عرض کردم: اى امیر مؤمنان بنده‏اى مرتکب گناه مى‏شود و از آن استغفار مى‏کند، حدّ استغفار چیست؟ فرمود: اى پسر زیاد [حدّ استغفار] توبه است، گفتم: همین! فرمود: نه، پرسیدم: پس چگونه؟ فرمود: براستى هنگامى که بنده مرتکب گناهى شد با تحریک بگوید:

«أستغفر اللَّه»
 گفتم: منظور از تحریک چیست؟ فرمود: با دو لب و زبان، بگونه‏اى که از جنباندن آن، حقیقت را دنبال کند، گفتم: حقیقت چیست؟ فرمود: عبارت است از تصدیق قلبى و تصمیم بر عدم بازگشت به گناهى که از آن استغفار نموده است. کمیل گوید: بنا بر این چنانچه بدینسان رفتار کنم آیا از شمار استغفارکنندگان خواهم بود؟ فرمود: نه، کمیل گفت: چطور؟ فرمود: براى آنکه تو هنوز به اصل و ریشه [استغفار] نرسیده‏اى، کمیل گوید: بفرمائید که اصل و ریشه استغفار چیست؟ فرمود: تجدید توبه و رجوع بدان از گناهى که کرده و از آن استغفار نموده، و آن نخستین درجه عابدان است، و ترک گناه و طلب آمرزش اسمى است [واحد] که براى شش معنى بکار برده مى‏شود: نخست: پشیمانى از گذشته است، و دوم: تصمیم قطعى بر عدم تکرار آن گناه، و سوم: پرداخت حقوق مردم، و چهارم: انجام وظائف واجب الهى، و پنجم: آب کردن گوشتى است که از [راه‏] نامشروع و حرام روئیده است، بطورى که پوست به استخوان بچسبد سپس ما بین آن دو گوشتى نو و تازه بروید، و ششم:چشاندن رنج طاعات به جسم است همان طور که لذّت گناهان را به او چشاندى‏.


[ ۱۳٩٠/٥/٢٠ ] [ ۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

دوست داری به معشوقت بگویی که: دوستش داری.

و می گویی: دوستت دارم.

خب؟ همین یک کلام؟

نه، دلت راضی نمی شود. دنبال گونه های دیگری از گفتن می گردی. و واژه های دیگری برای بیان کردن و عبارات دیگری برای انتقال این مفهوم ناب دوست داشتن.

و باز می بینی که نشد.

آشکارا کم می آوری.

می روی سراغ دواوین شعرا. آنها که طبعی لطیف تر داشته اند و زبانی نغزتر و بیانی کامل تر.

ابتدا ذوق می کنی و به وجد می آیی. اینکه کسی بتواند عشق و دوست داشتن را با لطافت ترسیم کند و فراق و هجران را با این ظرافت به تصویر بکشد و شهد وصال را این قدر ملموس و محسوس به ذائقه ها بچشاند، به واقع ذوق آفرین و وجد برانگیز است.

اما... اما احساس می کنی که هنوز به آنچه می خواهی، دست نیافته ای. احساس می کنی که هنوز در یک جای واقعه، خلائی یا خللی هست.

کجاست این خلاء یا این خلل؟

شاید مسآله این است که تو خودت را، حس خودت را، خواسته های خودت را، و نیاز های خودت را تمام و کمال در آنها پیدا نمی کنی.

بخش از آنها، حرف های دل توست و بخشی، حس و حال آن کسی که گفته است.

حرف هایی در دل تو هست که او نگفته است و او حرف هایی را گفته است که از آن تو نیست.

کسی می تواند حرف های دل تو را به خدای محبوبت بگوید که پایی در زمین داشته باشد و دستی در آسمان.

کسی که هم تو را خوب بشناسد و هم خدای تو را.

کسی که هم دهلیزهای قلب بشر را کاملا بشناسد و هم به راه های پر پیچ و خم آسمان آشنا باشد.

کسی که هم بیم ها و امید های آدمی را بداند و هم از مناسبات خدایی سر درآورد.

کسی که با الفبای زمینی، زبانی بیافریند که در فضای آسمانی قابل تکلم باشد.

کسی که حرف زدن با محبوب را به گونه ای بلد باشد که همه ی انسان ها بتوانند خودشان را جای گوینده آن حرف بگذارند و آن حرف های خودشان را بیانگارند.

و او کسی جز معصوم نیست.

و آن حرف ها، همان ادعیه ای است که بر زبان معصوم جاری شده است.

و یکی از متعال ترین نمونه های آن حرف ها، همین دعای ابوحمزه است که بر زبان مبارک حضرت زین العابدین و سید الساجدین جار ی شده است...

مقدمه سید مهدی شجاعی، کتاب دریافتی از دعای ابو حمزه ثمالی

التماس دعا...! مخصوصا دم افطار...

[ ۱۳٩٠/٥/۱۱ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

چشم امیدم به دست تو، چشم امیدم به دست تو،...

 روح و جانم مست مست تو...

مهدی یا مولا، دلدار زهرا ... یابن الحسن...

 

تا عاشقت ای یوسف زهرا هستم

فارق از غم دنیا و عقبی هستم...

ماه پنهانم بیا بیا، ماه پنهانم بیا بیا... آرام جانم بیا بیا...

مرغ دل ما چه خوش هوایی دارد... مرغ دل ما چه خوش هوایی دارد...

ایوان نجف عجب صفایی دارد...

بر تیر عشقت شدم هدف... بر تیر عشقت شدم هدف...

عشق خدا ای شه نجف... مولا یا حیدر، مولا یا حیدر...

یا علی مولا علی علی... یا علی مولا علی علی...

عشق پیمبر علی علی... ساقی کوثر علی علی...

شاه ولایت... گردم فدایت...

__________________________________

پ.ن: عکس 1: سرداب امام زمان (عج) - عکس 2: مسجد جمکران - عکس 3: ایوان نجف!

این متنو همینطوری بخونی شاید صفایی نداشته باشه، ولی اگه اونطوری که حاج محمود کریمی خونده بخونی می ری فضا...! اینم لینک دانلود

[ ۱۳٩٠/٤/٢٩ ] [ ٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

خواهشا بعد از اینکه متن رو کامل خوندید، منبع رو نگاه کنید!

همین که آدم به پای خود راست ایستاد، نوشته ای را در فضا دید که چون خورشید می درخشید، عبارتش این بود : "لا اله الا الله، محمد رسول الله"

پس در این هنگام آدم دهان گشود و گفت پروردگارا! خدای من! تو را سپاسگزارم، چون که تفضل کرده و مرا آفریدی. ولی با ناله و زاری از تو می خواهم مرا آگاه کنی که معنی این کلمات چیست؟ "محمد رسول الله". پس خداوند پاسخ داد: آفرین بر تو ای بنده ی من، آدم!

من به تو می گویم که: تو نخستین کسی هستی که آفریده شدی واین کسی را که می بینی، او فرزند توست که سال ها پس از این به این جهان خواهد آمد و به زودی پیغمبر من خواهد شد، که همه چیز را به خاطر او آفریدم.

او کسی است که وقتی بیاید، به عالم نور و روشنی خواهد بخشید. او کسی است که روحش شصت هزار سال پیش از اینکه چیزی بیافرینم در فروغ آسمانی جای داده شده بود.

پس آدم پیش خدا زاری کرد و گفت: پروردگارا! این نوشته را بر ناخن انگشت های دست من نقش کن. پس خداوند آن نوشته را بر دو شست او نقش کرد که بر ناخن شست راستش چنین بود: "لا اله الا الله" و بر ناخن شست چپش چنین بود: "محمد رسول الله".

پس آدم نخستین این کلمات را با مهر پدری بوسید و به چشم کشید و گفت: فرخنده باد آن روزی که تو به دنیا روی خواهی آورد.

.

.

.

منبع: انجیل برنابا، فصل 39، بخش 14 تا 27

[ ۱۳٩٠/٤/۱٢ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

یک داستان کوتاه و شاید واقعی!

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت:
ببخشید آقا! من می‌تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟

مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عصبانی، طوری که رگ گردنش بیرون زده بود، او را به دیوار کوفت و فریاد زد:

مردیکه عوضی، مگه خودت ناموس نداری… گه می‌خوری تو و هفت جد آبادت، خجالت نمی‌کشی؟

جوان امّا، خیلی آرام، بدون اینکه از رفتار و فحش‌های مرد عصبی شود و عکس‌العملی نشان دهد، همانطور مؤدبانه و متین ادامه داد:
خیلی عذر می‌خوام فکر نمی‌کردم این همه عصبی و غیرتی بشین، دیدم همه بازار دارن بدون اجازه نگاه می‌کنن و لذت می‌برن، من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم … حالا هم یقمو ول کنین، از خیرش گذشتم.

مرد خشکش زد … 
همانطور که یقه جوان را گرفته بود، آب دهانش را قورت داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد…

منبع

[ ۱۳٩٠/٤/٤ ] [ ٦:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

به نام خدا

"ان الله تعالی نصب فی السماء السابعه ملکاً یقال له الداعی فاذا دخل شهر رجب ینادی ذلک الملک کل لیله منه الی الصباح، طوبی للذاکرین، طوبی للطائعین و یقول الله تعالی أنا جلیس من جالسنی و مطیع من أطاعنی و غافر من استغفرنی، الشهر شهری و العبد عبدی و الرحمه رحمتی فمن دعانی فی هذا الشهر أجبته و من سألنی اعطیته و من استهدانی هدیته و جعلت هذا الشهر حبلاً بینی و بین عبادی فمن اعتصم به وصل الی."

 

بنابر مضمون این روایت، خداوند در آسمان هفتم فرشته ای به نام "داعی" (فراخواننده) قرار داده است که هرگاه ماه رجب فرا می رسد، هر شب تا صبح فریاد می زند: خوشا به حال ذاکران! خوشا به حال اطاعت کنندگان! [سپس فرشته از قول خداوند می گوید] خداوند می فرماید: من همنشین کسی هستم که همنشینم باشد و مطیع کسی هستم که مرا اطاعت کند و آمرزنده کسی هستم که از من آمرزش بخواهد. ماه، ماه من و بنده، بنده من و رحمت، رحمت من است؛ پس هرکس در این ماه مرا بخواند اجابتش می کنم و هرکس از من بخواهد به او عطا می کنم و هر کس از من هدایت بخواهد هدایتش می کنم و این ماه را ریسمانی بین خود و بندگانم قرار داده ام که هر کس به آن چنگ زند به من می رسد.

 

[ ۱۳٩٠/۳/٢٤ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

عبد من عبید آل محمد...
نويسندگان
موضوعات وب
 
امکانات وب