دست خط
اليس الله بكاف عبده...؟

سلام به همه ی دوستان عزیز

به خاطر اینکه توی این چند وقته نتونستم مطلبی بذارم واقعا از همتون عذر می خوام...پیش میاد دیگه...

یه تشکر هم به اونایی بدهکارم که توی این چند وقته که نبودم منو فراموش نکردن و به اینجا سر زدن...

من برگشتم...برای همیشه... خوشحال تر از همیشه...

خیلی خوشحالم! چون ماه رمضان اومده! ماه خدا... ماه بنده های خدا...

خوشحالم چون مهمان خداییم...

خوشحالم چون در این ماه خدا هم خوشحال هست...

خوشحالم چون می تونم روزه بگیرم...

خوشحالم چون ماهی اومده که توی این ماه هر کاری بکنی عبادت هست...

خوشحالم چون شب قدری در پیش است که از هزاران ماه بهتره...

پس:

این ماه پر برکت بر همه ی مسلمانان جهان مبارک باد!

 

شما چطور؟ خوشحالید؟

[ ۱۳۸۸/٥/۳۱ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

سلام دوستان

معذرت می خواهم از اینکه این چند وقت نبودم... ولی بازم برگشتم! از اینکه توی این چند وقت نظر می دادید هم ممنون!

______________________داستان عبرت آموز ___________________________

یک روز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود: دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم. در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند اما پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.
این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را در ساعت ١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد! کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد. آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود: تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جز خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید. زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود.
زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید. مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید. دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند.

[ ۱۳۸۸/٥/۱٠ ] [ ۳:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

سلام دوستان!

دیروز با مدرسه اردو رفته بودیم کوه، پناهگاه شیرپلا! چند تا عکسی رو که تو ادامه مطلب گذاشتم از شیر پلا است، من نگرفتم ولی گذاشتم که ببینید!

ساعت 6:30 تو حیاط امامزاده صالح حاضر شدیم و رفتیم دربند. راه افتادیم به سمت پناهگاه. صبح زود هوا خنک بود، کم کم آفتاب دراومد... پختیم! تو راه کوله ی بچه هایی که خسته شده بودن رو گرفتم و آوردم بالا!

ساعت 9:30 بود که یه جا مستقر شدیم و مدرسه یه صبحانه ی مشتی بهمون داد!  دیگه از اینجا ی راه شوخی نبود... باید از صخره های سخت و خطرناک بالا می رفتیم. باید طناب هایی رو که گذاشته بودن می گرفتیمو خودمونو می کشیدیم بالا! این قسمتش خیلی سخت بود!

تو راه آبشار دوقلو رو هم دیدیم! خیلی زیبا بود!! خلقت خدا...

ساعت 11 رسیدیم پناهگاه شیر پلا، ارتفاع 3000 متری!! یه سری به آبشارها زدیم و برگشتیم پناهگاه نهار خوردیم. ساعت 1 راه افتادیم که برگردیم.

دوباره من کوله ی دو تا از بچه هایی که خسته شده بودن رو گرفتم، با کوله ی خودم می شد 3 تا! خیلی خیلی سخت بود... 3 تا کوله رو باید می اوردم پایین!

و برای اینکه بتونم ادامه بدم فقط یک جمله رو زیر لب زمزمه می کردم:

بسیج خسته نمی شه!از خود راضی


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٥/۱ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

عبد من عبید آل محمد...
نويسندگان
موضوعات وب
 
امکانات وب