دست خط
اليس الله بكاف عبده...؟

آی سهراب  کجایی که ببینی حالا

دل خوش مثقالی است

دل خوش نایاب است

توسوالت این بود

دل خوش سیری چند

من سوالم این است 

معدن این دل خوش   

تو بگو ای سهراب

در کدامین کوه است   

در کدامین صحرا  

در کدامین جنگل   

راستی این دل خوش میوه ی زیباییست؟ 

من شنیدم این دل    

بوی خوبی دارد     

مثل خون دل آن آهوها

راستی ای سهراب

نکند این دل خوش

مثل آن مشک ختن

نافه ی آهوییست

شاید اصلادل خوش

بوده یک افسانه

مزار سهراب

چون در این عهد ندیدم دل خوش

دم هر عطاری عده ای منتظرند

مرد عطار به ایشان گفتست

دل خوش می آید

قیمت مثقالش

جانتان میطلبد

مردهامیگویند

جان ما را تو بگیر

دل خوش را به عزیزانمان ده

مرد عطار فرورفته به فکر

او چنین قیمت گفت

تا کسی در پی این افسانه

به در دکانش

ننشیند شب و روز

خود مرد عطار

فکر می کرد ، دل خوش مثل

نغمه های ققنوس

بوده یک افسانه

آی سهراب بگو  ، تو اگر میشنوی

بکجا باید رفت  ، تادل خوش را دید

عده ای می گویند ، دل خوش  ، مال و منال دنیاست

دیگران می گویند ، دل خوش اینجانیست ، دل خوش آن دنیاست

من بلاتکلیفم

دل خوش گر پول است

مردم ثروتمند ، پس چرا نالانند

لب آنها خندان ، چشمشان گریان است

آی سهراب تو از این دنیا ،رفته ای گو تو به ما

دل خوش آنجابود ؟!

چند بود ارزش آن

مزه اش چیست بگو – مشتاقیم –

حیف بین من وتو سخنی ممکن نیست

ما ندیدیم دل خوش اما ، در پی اش می گردیم

اگر آن را دیدیم ، ما به او میگوییم درپی اش می گشتی

آی سهراب ... توهم .... اگر او رادیدی

نبری از یادت مردم عهد مرا

گو به این عهد سری هم بزند

شاید اینجا ماند و ، دل ما هم خوش شد

آی سهراب بخواب

سرد وآرام و خموش

چون که آرامش تو ،پر از زیباییست       

ما ولی می گردیم ،ما ولی می جوییم...

[ ۱۳۸۸/۸/۳٠ ] [ ٦:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها، پشت دوبرف،
پدرم پشت دوخوابیدن درمهتابی ،
پدرم پشت زمانها مرده است ...
پدرم وقتی مرد ، آسمان آبی بود ،
مادرم بی خبرازخواب پرید ، خواهرم زیبا شد ...
پدرم وقتی مرد ، پاسبانها همه شاعر بودند.
مردبقال ازمن پرسید : چندمن خربزه می خواهی ؟
من ازاوپرسیدم :
دل خوش سیری چند... ؟

[ ۱۳۸۸/۸/٢۸ ] [ ٤:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

گفتم خدا... گفت: منم...

گفتم:تویی که مرا آفریده ای؟ گفت: آری... به درستی که من بهترین آفرینندگانم...

گفتم: پس چرا اینهمه رنجم دادی؟ اینهمه سختی چرا؟

گفت: بهترین آفرینندگان، بهترین عبادت کنندگان را می آفریند، و من صبر را ملاک آفرینش خود قرار دادم، چقدر در رنج ها صبر کردی؟

سرم را پایین انداختم و گفتم: به درستی که بهترین آفرینندگانی...

[ ۱۳۸۸/۸/٢٤ ] [ ٤:٥٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

بخوانیم و عبرت بگیریم...:

پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد. پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟"

پل سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است که برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این که دیناری بابت آن پرداخت کنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای کاش..."
البته پل کاملاً واقف بود که پسر چه آرزویی می خواهد بکند. او می خواست آرزو کند. که ای کاش او هم یک همچو برادری داشت. اما آنچه که پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد
:
" ای کاش من هم یک همچو برادری بودم."

پل مات و مبهوت به پسر نگاه کرد و سپس با یک انگیزه آنی گفت: "دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟"
"اوه بله، دوست دارم
."
تازه راه افتاده بودند که پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی که از خوشحالی برق می زد، گفت: "آقا، می شه خواهش کنم که بری به طرف خونه ما؟
"
پل لبخند زد. او خوب فهمید که پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد که توی چه ماشین بزرگ و شیکی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بی زحمت اونجایی که دو تا پله داره، نگهدارید."

پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت که پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت. او برادر کوچک فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل کرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره کرد :
" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه که طبقه بالا برات تعریف کردم. برادرش عیدی بهش داده و او دیناری بابت آن پرداخت نکرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد ... اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری که همیشه برات شرح می دم، ببینی."

پل در حالی که اشکهای گوشه چشمش را پاک می کرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، کنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند.

[ ۱۳۸۸/۸/٢٠ ] [ ٥:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

کمی تامل کن...

آیا حاضری 80 سال عیش و نوش و هوس بازی و گناه کنی، و میلیارد ها سال درعذاب الهی بسوزی... کمی فکر کن... بیا و این چند سال را آدم باش...

از خدا بترس... از خشم خدا... و در حال ترس، عاشقش باش...

[ ۱۳۸۸/۸/۱۸ ] [ ٤:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

یادش بخیر...

زمانی دفترچه ی دست خط هایم پر بود از نوشته های شما...

اما حالا... اینجا بیابانی تاریک است... هردم، کوچکترین ستاره ی شب به دیدارم میاید و سخن می گوید...

و گاهی اوقات شاهینی بر فراز این کویر چرخ می زند... و سخن می گوید...

و من برای گفته های خودم یک شاهد دارم...

و این غمخانه رو بین این 3 نفر تقسیم کرده ام... در این میان یک چیز فهمیدم:

که دیگران به خاطر نوشته های من به اینجا نمی آمدند...

[ ۱۳۸۸/۸/۱٤ ] [ ٤:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

ما ز خاکیم و به خاک باز خواهیم گشت... روح او در ماست و به او باز خواهیم گشت...

آمده ایم که برویم... چه آمدن کوتاهی...

آمده ایم که به خدا ثابت کنیم... یا بد هستیم و یا خوب...

و ثابت کردیم... باید رفت...

 

[ ۱۳۸۸/۸/۱۳ ] [ ٧:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

اذن دخول حرم تو یا ابالفضله... دست عطا و کرم تو، با ابالفضله...

یا امام رضا...

هنوزم یادم نرفته... سال پیش،آذر ماه بود که با مدرسه اومده بودیم زیارتت... یادم نرفته...

یادم نرفته قول هایی که داده بودم... یادم نرفته... ولی نمی دونم چرا... چرا که من به هیچکدام عمل نکردم... خودت کمکم کن... نذار روسیاه بشم...

امام خوب من، سالروز ولادتت مبارک!

و همینطور به شما دوست عزیزی که می خونی... عید شما مبارک!

[ ۱۳۸۸/۸/٧ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک    چندروزی قفسی ساخته اند از بدنم...

ز سوی او آمده ام، به سوی او باز می گردم...

آرزویم این است... که به یک شب همه چیز، پاک شود... از ذهن من...

آرزویم این است... که به یک شب بروم... تا بر یکتای خودم... غم زدل باز کنم...

هیچ ندانم چه کنم... وفقط می دانم: جای ما اینجا نیست...

[ ۱۳۸۸/۸/٥ ] [ ٦:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

عبد من عبید آل محمد...
نويسندگان
موضوعات وب
 
امکانات وب