دست خط
اليس الله بكاف عبده...؟

سلام دوستان!

دیروز با مدرسه اردو رفته بودیم کوه، پناهگاه شیرپلا! چند تا عکسی رو که تو ادامه مطلب گذاشتم از شیر پلا است، من نگرفتم ولی گذاشتم که ببینید!

ساعت 6:30 تو حیاط امامزاده صالح حاضر شدیم و رفتیم دربند. راه افتادیم به سمت پناهگاه. صبح زود هوا خنک بود، کم کم آفتاب دراومد... پختیم! تو راه کوله ی بچه هایی که خسته شده بودن رو گرفتم و آوردم بالا!

ساعت 9:30 بود که یه جا مستقر شدیم و مدرسه یه صبحانه ی مشتی بهمون داد!  دیگه از اینجا ی راه شوخی نبود... باید از صخره های سخت و خطرناک بالا می رفتیم. باید طناب هایی رو که گذاشته بودن می گرفتیمو خودمونو می کشیدیم بالا! این قسمتش خیلی سخت بود!

تو راه آبشار دوقلو رو هم دیدیم! خیلی زیبا بود!! خلقت خدا...

ساعت 11 رسیدیم پناهگاه شیر پلا، ارتفاع 3000 متری!! یه سری به آبشارها زدیم و برگشتیم پناهگاه نهار خوردیم. ساعت 1 راه افتادیم که برگردیم.

دوباره من کوله ی دو تا از بچه هایی که خسته شده بودن رو گرفتم، با کوله ی خودم می شد 3 تا! خیلی خیلی سخت بود... 3 تا کوله رو باید می اوردم پایین!

و برای اینکه بتونم ادامه بدم فقط یک جمله رو زیر لب زمزمه می کردم:

بسیج خسته نمی شه!از خود راضی


مسیری رو که طی کردیم!

پناهگاه شیر پلا!

اون ساختمونه، پناهگاه شیرپلا است!

[ ۱۳۸۸/٥/۱ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

عبد من عبید آل محمد...
نويسندگان
موضوعات وب
 
امکانات وب