دست خط
اليس الله بكاف عبده...؟

سلام دوستان

وقتی می گن افطار، یاد حلیم می افتم! یاد حلیمی که هر سال با شور و اشتیاق می رم می خرم و میارم خونه دور خانواده با هم می خوریم.

وقتی می گن افطار، یاد قدیما می افتم که همه خونه ی مادربزرگم بودیم. موقع افطار یه سفره دراااااااز می انداختیم از اینور هال تا اونور هال! یادش بخیر...

وقتی می گن افطار، یاد ربنای استاد شجریان می افتم، ربنایی که از بچگی تو گوشمه...

وقتی می گن افطار، یاد تواشیح اسماء الاحسنی می افتم، خیلی دوسش دارم!

وقتی می گن افطار، یاد این می افتم که از صبح هیچی نخوردم و منتظر افطار هستم!

وقتی می گن افطار، یاد این می افتم که به خاطر خدا یه صبح تا شب رو صبر کردم و به خاطرش روزه گرفتم...

وقتی می گن افطار...شما یاد چی می افتین؟

[ ۱۳۸۸/٦/٩ ] [ ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

عبد من عبید آل محمد...
نويسندگان
موضوعات وب
 
امکانات وب