دست خط
اليس الله بكاف عبده...؟

یادش بخیر...

زمانی دفترچه ی دست خط هایم پر بود از نوشته های شما...

اما حالا... اینجا بیابانی تاریک است... هردم، کوچکترین ستاره ی شب به دیدارم میاید و سخن می گوید...

و گاهی اوقات شاهینی بر فراز این کویر چرخ می زند... و سخن می گوید...

و من برای گفته های خودم یک شاهد دارم...

و این غمخانه رو بین این 3 نفر تقسیم کرده ام... در این میان یک چیز فهمیدم:

که دیگران به خاطر نوشته های من به اینجا نمی آمدند...

[ ۱۳۸۸/۸/۱٤ ] [ ٤:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

عبد من عبید آل محمد...
نويسندگان
موضوعات وب
 
امکانات وب