دست خط
اليس الله بكاف عبده...؟

آسمان هم به حال ما می گرید...

ای باران، ببار که این دل هوایش بارانی است...

لحظه ها در هم می شکنند، و روز به روز به مرگ نزدیک تر...

مرگی آرام، که به ناگهان می آید... یا با تندبادی وحشتناک، یا با نسیمی خنک...

و چه سخت است درد فراق... درد فراقی هزارساله... کی برسد که دل، تابان شود؟

تا به حال از مادرت کتک خوردی؟... نه، نمی فهمی، هرروز داریم از مادرمان زهرا کتک می خوریم... و چه کتک خوردنی...

کتکی که درد ندارد، صدا ندارد... فقط و فقط دلی می شکند...

نه، تا نیاید، دل آرام ندارد... التماس دعا...!

[ ۱۳۸٩/٢/۱٠ ] [ ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی ] [ نظرات () ]
درباره وبلاگ

عبد من عبید آل محمد...
نويسندگان
موضوعات وب
 
امکانات وب